بوشهر ۲۴: مراسم تشییع پیکر و خاکسپاری علی باباچاهی، شاعر و منتقد ادبی بوشهری با نوای موسیقی جنوب در آرامستان بهشت سکینه کرج برپا شد.
به گزارش بوشهر ۲۴؛ در ابتدا ابوالقاسم ایرانی، شاعر بوشهری شعری را که برای منوچهر آتشی، دیگر شاعر فقید بوشهری سروده بود، خواند. همچنین شعری را برای باباچاهی خواند.
یکی از ماندگارترین شاعران بود
همچنین هرمز علیپور در سخنانی گفت: اول به خودم و بعد به شعر تسلیت میگویم. امروز آمیزهای از شعر و جنون را به ابدیت میسپاریم. دوستی و رفاقت من با او به بیش از ۵۰ سال پیش برمیگردد. او عاشق و مجنون شعر بود، تعصب شعر داشت و تأثیرگذار بود.
او تأکید کرد: باباچاهی بدون شک یکی از ماندگاران شاعران بود. امروز شعر و کلمات به سوگ و شادی مینشینند و چهارم اسفند را روز باباچاهی میگذارند.
هرمز علیپور افزود: باباچاهی دریا و اقیانوس و کیهانی از کلمات بود. در ادبیات کم دیدم آدمی آنقدر عاشق شعر که در کارش جدی باشد.
رهرو آهسته و پیوسته
مظفر رویایی، برادر یدالله رویایی نیز در سخنانی گفت: علی جان را در ۱۳۴۴ در دفتر انتشارات روزن که اداره میکردیم، بهطور ناگهانی دیدم. این را گفتم تا بگویم از آن زمان تا حالا آنچه را که رشد کرد یا بدعتگذاری کرد، حتی اثرگذاری کرد و نامآوری کرد، من او را با همان تصویر گشادهرو، توام با طمأنینه و مهربانی خاص و فروتنی طلبگی به یاد دارم.
او با اشاره به بیش از ۶۰ سال شاعری باباچاهی گفت: علی جان همیشه برای کار خود رهرو آهسته و پیوسته بود. حضور به کفایت داشت، حشر و نشرهایش حشر و نشرهای سالم بود و درس و رشدآمیزی داشت. تأثیرش در شعر جوانان موجود است.
شاعری شورشگر
حافظ موسوی، شاعر و منتقد هم در سخنانی مکتوب گفت: «دوستان، رفقا، سوگواران شعر و وطن در این روزهای حیرت و خشم!
امروز برای درود و بدرود با شاعری به اینجا آمدهایم که شش دهه پیش در روزگاری که «زمین آبستن گلهای نفرین بود» شوریدهوار و قلندروش حضور خود را در قلمرو شعر اعلام کرد. شاعری که «از آبشخور غوکان بدآواز آمده بود» و به ما جوانان آن سالها هشدار میداد:
هلا ای آشنا هشدار!
قدم شادابتر بردار!
که خارستان ما با اشک گلباران نخواهد شد.
شاعری که زبان و آوای دریا و دریامردان بود. شاعر شروهخوان جاسمها، دامادهای دریا، با کاکلهای خزهپوش:
دی رود، رود
جاسم تازه دومادُم
دی رود، رود!
شاعر منزلهای بینشان دریا، شاعری شورشگر که در هیچ منزلی توقف نکرد. شاعری که درست در زمانی که چیزی از شهرت و اعتبار کم نداشت با انتشار کتاب «نم نم بارانم» با چهرهای چنان متفاوت، حضور بهروزِ خود را در شعر دهه هفتاد اعلام کرد، که گویی ققنوسی از دل خاکستر خویش سر برآورده است؛ ققنوسی همچنان شوریدهسر، عاشقپیشه با بینشی قلندرانه که بهشتِ دوزخآفرینان روی زمین را به سخره میگرفت. من این را همان وقتها نوشتم و لبخند رضایت او را پاداش گرفتم.
شاعری که به هنگام وداع، و به یادگار، زیر چند سطر گل سرخ را امضا میکرد. شاعری که خودش بود، بیهیچ دروغ و ریا. شاعری اهل گفتوگو و مدارا.
باری علی باباچاهی شاعر بود، شاعرانه و شرافتمند زیست و شاعرانه، دور از زادگاه خویش در دل این خاک آرام خواهد گرفت.»
شاعر شعرهای اعتراضی
اعظم کیانافراز، شاعر و مدیر نشر افراز هم باباچاهی را شاعر شعرهای اعتراضی خواند و گفت: درست است که هر شاعر و نویسندهای با مجموعه آثارش و مسیری که آمده، سنجیده میشود، اما بیشک آخرین آثار و کنشهای هر شاعر، نویسنده و هنرمندی معیار بیشتری برای شناخت او بهحساب میآید، برای همین من علی باباچاهی را شاعر شعرهای اعتراضی مینامم، که هرگز نسبت به مسائل اجتماعی_سیاسی جامعه بیتفاوت نبود.
او در بخش دیگری از سخنانش گفت: آقای باباچاهی فراموش نمیکنم روزی که تماس گرفتم تا در مراسم آقای هوشنگ چالنگی صحبت کنید، بدون مکثی گفتید میآیم و آمدید و گفتید در این سالها کم نبودند یارانی که هر یک بهگونهای ما را ترک کردند و تنها گذاشتند، و حالا خودت ما را ترک کردی و تنها گذاشتی، اما شما با آثارتان تا همیشه زندهاید.
کیانافزار در پایان شعر «اعتراض از یک سو، انقراض از سمتی دیگر» را خواند.
علی چرا مُردی؟
سیدعلی صالحی، شاعر نیز پیامی برای مراسم فرستاده بود که کیانافراز آن را خواند: «یا علی… چرا مُردی، کارت داشتیم!
او که برای ما و در دورانِ ما به گل سرخ وظیفه میداد تا ناموسِ کلمه، صاحبِ حضور شود: مرحبا علی! چه در قید و چه در عین… سرآورده واژهها بودی. آنقدر در عینِ و قیدِ حیات عاشقانه، عمیق زیست که خندیدن برایش آسان مینمود: رازی که علیهِ افسردگی به کرانه کلمات میرسد، به شعر میرسد و به شعر ناب میرسد. او آمده عصر سوگ بود.
و او آنقدر علی باباچاهی بود که «علی باباچاهی» شد. پیرسالِ جوانجو. تنها بیهودگی هراسانش میکرد. گندمگونِ دانایی، خودش دست خودش را گرفت تا به این مقام بیملال رسید. سخت است از شهرستان بیایی و گرگهای پیدا و ناپیدا پاره پارهات نکنند. چنین شاعرانی، حتی یکی تا پیراهن از خود ندارند که گرگزدگان را شادمان کند. و سختتر اینکه عمری با گرگ نرد ببازی و خود گرگ نشوی! لغزان بر لبه تیغ خلاقیت ایستادن، هزینهها باید مهیا کرد. علی نیازی به امر اثبات نداشت تا آنجا که این فعل فراری به شاعر ما محتاج افتاد.
مبارزه بیامانِ یک شاعر از حاشیه آمده بسیار دشوارتر از رسیدن به عظمتِ «امضا» است. هشتاد و سه سال صاحبِ سایه بود. هشتاد و سه سالِ پرثمر نوش جانت علی، جنوبی همیشه مضطربِ ما. بعد از طی مراحل اداری، آنجا زیرِ درخت توبا چشم به راهِ توست. همان عزیزِ ما هوشنگ چالنگی، سفارش کن حوریانِ زرینه مرمرپوش را بیدلیل رد نکن تا من بیایم. آدرسِ بامداد یادتان نرود.
یا علی… چرا ندارد! همه میمیرند: در عیش ماندن و با عشق رفتن. این تازه آغازِ رازِ «آزادی بیان» است!»
معیشت خود را با خودکار گذراند
علی قنبری، شاعر و مستندساز در مراسم تشییع و خاکسپاری پیکر علی باباچاهی که اجرای آن را محسن میرکلایی بر عهده داشت، اظهار کرد: باباچاهی از دهه ۶۰ که از آموزش و پرورش عذرش را خواستند، معیشت خود را با خودکار گذراند. با شرافت، رها و مستقل زیست.
او سپس بیان کرد: یک بار به او گفتم روانشناسان میگویند ترسناکتر از مرگ سخنرانی برای مرگ است. باباچاهی نوشت: «کاملا حق دارند، من در مراسم خاکسپاریام، قشنگ و به قاعده در تابوت دراز کشیدهاند، توی جایگاه ویژه و در مرکز توجهام و هچ اضطرابی ندارم، هیچ متنی را حفظ نکردهام، هیچ واژهای را اشتباه تلفظ نمیکنم، میدانی ادیبان نسبت به اشتباه حساسند و اگر طول بکشد تقصیر من نیست و سخنرانی پدر آدم را درمیآورد به این دلیل ساده که آدم زنده است. زنده بودن یعنی مسئول بودن یعنی ممکن است نام کسی را جا بیندازی، مرده بودن رهایی است و نهایت مینیمالیسم است. راستش اگر قرار بود بین این دو یکی را انتخاب کنم، ترجیح میدادم نقش اصلی را داشته باشم بدون اینکه دیالوگی بگویم. موقع تشییع جنازه در تابوتم بینیاز از توضیح و دفاع. میگویند باید در چنین روزی جدی بود، من با جدیت مشکل داشتم، زندگی به اندازه کافی جدی است، چرا بیش از حد به آن کمک کنیم. اگر روزی آدمهایی دورم جمع شدند نه به این خاطر که من پاسخ پرسشها را میدانستم، بلکه برای این است که جرات داشتم بگویم نمیدانم، به خاطر اینکه هیچ وقت با قطعیت حرف نزدم و گاه نمیدانم شجاعانهتر از هر خطابههای است. سخنرانی از مرگ ترسناکتر است. حالا که نگاه میکنم میبینم مرگ یک بار اتفاق میافتد اما سخنرانی بد میتواند سالها در اذهان تکرار شود. در مراسم خاکسپاری من سخنرانی کنی، اگر صدایت لرزید، باید با تو مهربان باشند بگویند آفرین زیرا تو آن زمان از من شجاعتری و زندهای و حرف میزنی. در آن زمان نگران من نباش، من به آرامشی رسیدهام که دربارهاش حرف میزنند. علیخان مراسم طولانی نشود نه به خاطر من نه به خاطر آنها به خاطر خودت که همیشه بیقراری.
در ادامه، سیامک عباسزاده از انجمن بوشهریهای تهران در سخنانی به حاضران خوشامد گفت و آیدا عمیدی، شاعر، بیانیه کانون نویسندگان را خواند.
باباچاهی نمرده است
محمد لوطیج، شاعر و منتقد ادبی نیز در سخنانی با تسلیت به خانواده باباچاهی، به شعر باباچاهی که برای درگذشت برادرش سروده بود اشاره کرد و گفت: باباچاهی در آنجا گفت نمرده، درست است؛ علی باباچاهی نمرده و نمیمیرد، در شعرهایش و رفتارش دیدهام. علی باباچاهی حتما نمیمیرد. امروز اتفاق دیگری افتاده است.
او با بیان اینکه باباچاهی با مرگ شوخی میکرد و اجازه میداد ما هم با مرگ شوخی کنیم، شعری با عنوان «احتمال مرگ علی باباچاهی» را خواند و گفت: این شعر را سالها پیش سروده بودم و باباچاهی اولین کسی بود که آن را خواند و میگفت از مرگ بنویس، عمر را زیاد میکند.
دلنگران مردم بود
همچنین علیرضا بهنام، شاعر و مترجم در سخنانی گفت: آنچه امروز به عزای آن نشستهایم فقدان مردی است که هشت دهه ایستاده بود و شش دهه قلم بر زمین نگذاشت و همواره از انسان و کرامت انسانی و اهمیت هنر، هنرمندانه گفت و متعهد باقی ماند.
او افزود: باباچاهی یک امکان هنرمندانه برای زیستن در اختیار همه دوستداران ادبیات گذاشت. شعر او در خود تجربه زیسته انسانی را دارد که خوب میدید و خوب مینوشت و خوب اجرا میکرد و فضایی ایجاد کرد که مخاطب را با خود همراه کند. اهمیتی برای مخاطبان و واقعیت اطراف قائل بود که در شعرش دیده میشود. این چیزهایی است که از او به یاد داریم علاوه بر آن قد بلند و رعنای باباچاهی. علی باباچاهی همواره ایستاده بود و دلنگران مردم سرزمین بود و آنچه نوشت همین امروز معتبر است. با وجود اینکه این سوگ را درک نکرد اما در نوشتههایش انگار همین را توصیف میکند.
بهنام یادآور شد: او فراموش نخواهد شد و در ذهن و زبان انسان ایرانی جای خواهد داشت. بیشتر و بیشتر از او بخوانیم و بهره ببریم. یاد و نامش گرامی باد.
تا لحظه آخر بیقرار بود و ناآرام
محمد آشور، دیگر شاعر حاضر در مراسم نیز در سخنانی مکتوب گفت: «علی باباچاهی برای اهالی شعر و ادبیات شخصیتی بسیار محترم بود، هم از منظر آثاری که طی بیش از شش دهه فعالیت ادبی در حوزههای شعر، نقد، تحقیق و ژورنالیسم و حضور روشنگرانه روشنفکرانه خلق کرد و هم به دلیل منش و شخصیت حرفهای و مستقلی که از خود نشان داد.
اما برای شخص من، جدای از اینها، چند خصوصیتِ دیگر، ایشان را از شاعرانِ خوبِ دیگر متمایز میکند.
اینکه علی باباچاهی برخلاف اغلب شاعران همنسلش، جریان شعر معاصر را بهدقت پیگیری میکرد و برخلاف بسیارانی که گاه حتی معترفند شعر دیگران را نمیخوانند، شعر شاعران نسلهای پس از خود را به دقت رصد میکرد و در کشف و حمایت از شاعران مستعد، بسیار پیگیر بود.
ایشان حق بزرگی بر شاعران نسلهای پس از خود داشت و مخصوصا در دورهای که مجلات آدینه و نافه را اداره میکرد، شاعران زیادی را به جامعه ادبی معرفی کرد؛ شاعرانی که امروز در شعر، جایگاه ویژهای دارند.
در آن سالها، انتشارِ شعرِ یک شاعر در چنین مجلاتی حکم گرفتن مدرک شاعری را داشت.
چند ویژگی، علی باباچاهی را از شاعران بزرگ دیگر متمایز میکند.
یکی اینکه ما شاعران نامدار بسیاری را میشناسیم که صرفا شاعران خوبی هستند اما اگر نبودند، حافظه جمعی ما تنها از چند شعر خوب خالی میشد. علی باباچاهی اما شاعری است که حتی اگر شعرش را دوست نداشته باشی میبایست تکلیفت را با شعرش روشن کنی.
شعر او یکی از پیچهای تند مسیر تاریخیِ شعر روزگار ماست. هنگام عبور از این گذرگاه، هر شاعری ناچار است از سرعت خود بکاهد و با درنگ بر شعر او، تکلیف شعر خود را برای ادامه مسیر روشن کند.
منظور من کسانی نیستند که از سر تفنن به شعر میپردازند یا به صرف لذت بردن با شعر مواجه میشوند.
به گمان من اما هر شاعر حرفهای میباید بر شعر او درنگ کند، حتی اگر از شعر او متنفر باشد!
دیگر اینکه باباچاهی در آستانه شصتسالگی که برای عموم شاعران، سنِ در سایه نام خود نشستن و پاسداری کردن و برداشت از کاشته خود است، تازه پوست میاندازد و گذشته شعری خود را میسوزاند و ققنوسوار از خاکستر شعر خود دوباره برمیخیزد!
اغلب شاعران آوانگارد ایران در سنین جوانی حرکتهای رادیکال خود را انجام دادهاند و بعد با بالا رفتن سن، یا از رادیکالیسم فاصله گرفتهاند یا در سایه شعر خود آرام گرفتهاند اما باباچاهی تا لحظه آخر بیقرار بود و ناآرام.
جدای از این مساله، تقریبا قریب به اتفاقِ شاعران آوانگارد، یا از همان ابتدای شاعری، شعرهای نامتعارف با جریان شعریِ دوره خود سرودهاند یا شاعرانی بودهاند که تا آن زمان، از شعرشان به دستاوردهای مهمی نرسیده بودهاند و درواقع با تغییر رویکرد و ویرانکردن گذشته شعری خود، چیز زیادی از دست نمیدادند. اما علی باباچاهی در ۲۱سالگی شاعری تثبیتشده بوده و شعرش مورد استقبال مخاطب و جامعه شعری روزگار خودش بوده و طبیعتا با تغییر پارادایم شعری خود، انگار از نو آغاز کرده و پیشینه شعری خود را یکسره انکار کرده است. و این نهتنها کار کمی نیست، که چیزی شبیه ایثار در حوزه شعر است.
و اتفاقا این که او پیشتر اشرافش را بر شعر کهن و شعر مدرن معمول فارسی نشان داده بود، موجب شد بخشی از بار مشروعیتبخشی به شعر آوانگارد دهه هفتاد را به دوش بگیرد.»
در پایان تهرانی، داماد باباچاهی به نمایندگی از خانواده این شاعر و منتقد از حاضران تشکر کرد.
این مراسم با حضور افراد دیگری همچون شهاب مقربین، محمد قاسمزاده، رضا عابد، هادی خوانساری و ابراهیم دمشناس همراه بود.
به گزارش ایسنا، علی باباچاهی، شاعر و منتقد ادبی که چهارم اسفند در ۸۳سالگی از دنیا رفت، متولد سال ۱۳۲۱ در بندر کنگان استان بوشهر بود.
باباچاهی حدود سال ۱۳۴۵ وارد آموزش و پرورش شد و به مدت ۱۸ سال در بوشهر به تدریس ادبیات مشغول شد.
این شاعر و منتقد ادبی در سالهای قبل از انقلاب، در مجلات «خوشه»، «روشنفکر»، «رودکی»، «کتاب هفته» و جنگهای ادبی حضوری مستمر داشت و بعد از انقلاب، بیشتر مجلات و نشریههای ادبی او را به نوشتن مقاله و انجام مصاحبه دعوت میکردند. باباچاهی در کنار مصاحبههای متعدد و طرح مقولات جدید، به طرح «شعر پسانیمایی» پرداخت و بعداً «شعر در وضعیت دیگر» را مطرح ساخت که بحثهای زیادی را دامن زد.
«در بیتکیهگاهی»، «جهان و روشناییهای غمناک»، «از نسل آفتاب»، «صدای شن»، «از خاکمان آفتاب برمیآید»، «آوای دریامردان»، «منزلهای دریا بینشان است»، «نم نم بارانم»، «عقل عذابم میدهد»، «قیافهام که خیلی مشکوک است»، «رفته بودم به صید نهنگ»، «پیکاسو در آبهای خلیج فارس»، «فقط از پریان دریایی زخم زبان نمیخورَد»، «هوش و حواس گُل شببو برای من کافیست»، «گُلِ بارانِ هزار روزه»، «دنیا اشتباه میکند»، «بیا گوشماهی جمع کنیم»، «به شیوه خودشان عاشق میشوند»، «باغ انار از اینطرف است»، «در غارهای پُر از نرگس»، «این کشتی پراسرار»، «اتاق بر آب راه میروم»، «قشنگی دنیا به همین است»، «آدمها در غروب اسم ندارند» و «آئورا و دیگران من» از مجموعه شعرهای او هستند.


















