بوشهر ۲۴: یادداشت زیر به قلم «فاطمه اسلامفر» مصاحبه گر مرکز روایت استان بوشهر (زیرنظر حوزه هنری) است که به انگیزه شهادت اعضای ناوگروه دنا توسط آمریکا در آبهای آزاد منتشر شده است.
شایان ذکر است، کتاب ۲۷۰ ساعت مصاحبه با خانواده ناوگروه دنا در بوشهر در دست چاپ است.
***
آمنهخانم
دوسال پیش که آمدیم منزلتان برای گفتگو، همسرت هم خانه بود، آقای معتضدیان!
نه تو هنوز همسر شهید شده بودی، نه من میدانستم در خانه یک شهید نشستهام، نه آقای معتضدیان شده بود شهید معتضدیان.
راستش آمنهخانم این نزدیکترین تجربه من به مقوله شهادت است. اینکه کسی را قبلا دیدهام، با او سلام علیک کردهام و حالا به شهادت رسیده.
حس غریبیست!

آمنهخانم، آمده بودم از چالشهای نبود همسرتان و افتخارآفرینیاش در ماموریت سفر دور دنیا با ناو دنا حرف بزنیم.
نمیدانم یادت هست که در نبودش، گوشتها را نمیتوانستی تکه کنی؟! کپسول گاز را نمیتوانستی به راحتی بلند کنی، ماشین که تسمهتایم پاره کرد و نیاز به تعمیر داشت، نمیدانستی کجا ببری، آب تصفیه که میرسید به ته بشکه، کسی نبود ببرد دوباره سرریزش کند از آب؟!
یادم هست وسط مصاحبه، از شدت دلتنگیهایت در آن ۸ماه که میگفتی، بارها گریهات گرفت.
وسط آن آهنگ بندری که دوستانت پلی کرده بودند تا حال و هوایت را عوض کنند، گریه میکردی، وسط جشن تولد، در دل جمعهای خانوادگی و توی خلوت هم. تا همسرت برگردد یک چشمت اشک بود آن یکی خون.
آمنهخانم، درِ گوشی بگویم
من فکر نمیکردم شما هیچوقت همسر شهید بشوی. با آن حجم از بیتابی و بیقراری.
آخر حتی مثل برخی دیگر از خانمهایی که همسرشان توی ناوگروه ماموریت داشتند، رجز ضداستکباری و ولایت پذیری و کشته شدن در راه خدا نمیخواندی و خودت را اینچنین آرام نمیکردی. خیلی اهل این حرفها نبودی. در تعارض هم نبودی البته. حتی ذرهای.
باری به هر جهت، من بیجا فکر کردم.
شما همسر شهید شدی!
و خدا هیچ کس را جز به اندازه تواناییاش تکلیف نمی کند.
آمنهخانم ماموریت همسرت دیگر ۸ماهه نیست، همیشگیست. حالا باید خودت یاد بگیری گوشتها را تکه کنی، بار زندگی را به دوش بکشی، تک پسر نوجوانت را به تنهایی داماد کنی…
همسرت دیگر برنمیگردد ولی هست.
آمنه خانم
آقای معتضدیان نمرده
او شهید شده است…