بوشهر ۲۴متن زیر توسط یکی از مخاطبان «خلیج فارس» که خود را «جانفدا» معرفی کرده، زیر خبر مصاحبه جعفر پورکبگانی، نماینده بوشهر در مجلس ارسال کرده که محتوای آن شرایط انتشار در قالب یادداشتی مستقل داشت. این رسانه آمادگی دارد نقد این یادداشت یا پاسخ دفتر نماینده بوشهر در مجلس را منتشر کند:
اظهارات اخیر جناب آقای پورکبگانی، نماینده محترم بوشهر، گناوه و دیلم، مبنی بر ضرورت آمادگی برای «جنگ تمامعیار و طولانیمدت»، از حیث تحلیلی و نهادی شایسته نقدی جدی است. البته برای رعایت انصاف باید از همان ابتدا یک تفکیک روشن را حفظ کرد: مقصود سخن ایشان، دعوت به آغاز جنگ یا تجویز توسل ابتدایی به زور نیست، بلکه تأکید بر آمادگی دفاعی در برابر حمله احتمالی دشمن است. این تمایز مهم است و نباید در نقد نادیده گرفته شود.

اما درست از همین نقطه است که نقد اصلی آغاز میشود.
مسئله این نیست که چرا یک نماینده مجلس درباره تهدید خارجی سخن گفته است؛ مسئله آن است که چرا یک مقام عمومی درباره پرهزینهترین وضعیت ممکن برای یک جامعه، با زبانی سخن میگوید که بیش از آنکه روشنگر باشد، اضطرابآفرین است و بیش از آنکه متضمن برنامه باشد، متضمن کلیگویی است.
در حوزه امنیت ملی، الفاظ بیدقت صرفاً الفاظ نیستند. گفتار عمومیِ مقامات، بخشی از واقعیت سیاسی را میسازد. هنگامی که از «جنگ تمامعیار و طولانیمدت» سخن گفته میشود، این تعبیر فقط یک هشدار نظری نیست؛ بلکه مداخلهای مستقیم در روان جمعی، در انتظارات اقتصادی، در افق سرمایهگذاری، در احساس ثبات اجتماعی و در نسبت مردم با آینده است. از این رو، هر مقام عمومی که از جنگ سخن میگوید، باید بداند که عملاً درباره زندگی روزمره مردم سخن میگوید، نه صرفاً درباره مفاهیم انتزاعی راهبردی.
در علوم سیاسی و مطالعات امنیتی، آمادگی دفاعی یک اصل عقلانی است. دولتِ مسئول، دولتی است که تهدید را دستکم نمیگیرد، برای سناریوهای بحرانی آماده است، از زیرساختهای حیاتی صیانت میکند و قدرت بازدارندگی خود را تقویت میکند. در این معنا، اصل سخن گفتن از آمادگی، نهتنها محل ایراد نیست، بلکه میتواند نشانهای از توجه به مخاطرات محیطی باشد.
اما مشکل دقیقاً آنجاست که این آمادگی، در گفتار برخی مسئولان، از سطح سیاست عمومی به سطح خطابه سیاسی تنزل مییابد.
وقتی از جنگی «تمامعیار» و «طولانیمدت» سخن گفته میشود، پرسشهای بدیهی و فوری پدید میآید:
– الزامات اقتصادی چنین وضعیتی چیست؟
– سهم دولت، مجلس و سایر نهادها در آمادهسازی کشور کدام است؟
– برنامه حمایت از مردم در برابر شوکهای معیشتی، درمانی، زیرساختی و روانی چیست؟
اگر برای این پرسشها پاسخی وجود ندارد، آنگاه چنین سخنانی را نمیتوان نشانه بلوغ راهبردی دانست. در این صورت، ما با نوعی سیاستورزی گفتاری روبهرو هستیم که هزینه آن را جامعه میپردازد.
یکی از ضعفهای مزمن در بخشی از ادبیات رسمی کشور آن است که امنیت ملی را عمدتاً در صورتبندی نظامی و ژئوپلیتیک میفهمد و از این واقعیت غفلت میکند که در جهان معاصر، امنیت پیش از آنکه در میدان نبرد فروبپاشد، ممکن است در جامعه فرسوده شود.
امنیت ملی فقط با موشک، مرز، رزمایش و بازدارندگی تعریف نمیشود. امنیت ملی، در معنای پایدار و مؤثر آن، متکی به مجموعهای از عناصر همچون اعتماد عمومی، توان اقتصادی، کارآمدی نهادی، انسجام اجتماعی، امید به آینده و احساس عدالت در توزیع هزینه ها درهمتنیده است.
از این منظر، جامعهای که زیر فشار تورم، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی اقتصادی و فرسایش سرمایه اجتماعی قرار دارد، با شنیدن مکرر ادبیات «جنگ طولانی» مقاومتر نمیشود؛ بلکه ممکن است آسیبپذیرتر شود. زیرا تابآوری ملی فقط محصول ذخایر نظامی نیست؛ محصول ظرفیت اجتماعی برای تحمل عقلانی بحران است. این ظرفیت نیز بدون اعتماد، شفافیت و عدالت بهوجود نمیآید.
بنابراین، اگر مسئولی از آمادگی برای جنگ سخن میگوید، باید همزمان درباره آمادگی برای حفظ زندگی اجتماعی نیز سخن بگوید. گفتنِ نیمه نخست و سکوت درباره نیمه دوم، نشانه درک ناقص از خودِ مفهوم امنیت است.
در دولت مدرن، مقام عمومی صرفاً گوینده نگرانیها نیست؛ او حامل تکلیف پاسخگویی است. به بیان روشنتر، نماینده مجلس اگر از جنگ سخن میگوید، باید نشان دهد که این سخن چگونه به کنش تقنینی، نظارتی و حمایتی تبدیل میشود. در غیر این صورت، هشدار او از جنس مسئولیت نخواهد بود، بلکه از جنس انتقال بار اضطراب به جامعه بدون پذیرش بار اقدام خواهد شد. این همان جایی است که نقد بهطور مستقیم متوجه نماینده مجلس میشود.
نماینده، خطیبِ صرف نیست. جایگاه نمایندگی، جایگاه قانونگذاری، نظارت، مطالبهگری نهادی و پیگیری منافع عمومی است. اگر ایشان واقعاً بر این باور است که کشور ممکن است در معرض وضعیت بسیار دشوار امنیتی قرار گیرد، آنچه از وی انتظار میرود، تکرار زبان بحران نیست؛ بلکه تبدیل نگرانی امنیتی به برنامه پارلمانی است.
به تعبیر دیگر، اگر تهدید آنقدر جدی است که باید از «جنگ تمامعیار و طولانیمدت» سخن گفت، پس چرا این جدیت در سطح اقدامات تقنینی و نظارتی با همان صراحت و فوریت دیده نمیشود؟
اگر آقای پورکبگانی نگران امنیت ملی و آمادگی کشور است، شایسته است که سخن خود را از سطح شعار و هشدار به سطح پیشنهادهای نهادی و قابل سنجش ارتقا دهد. در این زمینه، چند توصیه مشخص قابل طرح است:
نخستین وظیفه، اصلاح زبان است. مقام عمومی باید میان «آمادگی دفاعی» و «عادیسازی گفتار جنگ» تفکیک قائل شود. بهتر است ایشان از قطعیتبخشیهای بزرگ و پیشگویانه پرهیز کند؛ بهجای تعبیرهای التهابآفرین، بر مفاهیمی چون بازدارندگی، پدافند غیرعامل، تابآوری ملی و آمادگی نهادی تمرکز کند و هر هشدار امنیتی را با توضیحی درباره الزامات حمایت اجتماعی و اقتصادی همراه سازد. مقام عمومی مجاز نیست فقط خطر را برجسته کند؛ او باید همزمان افق عمل را نیز روشن کند.
اگر قرار است کشور برای شرایط سخت آماده شود، نخستین وظیفه مجلس آن است که جامعه را از منظر معیشتی و رفاهی مقاومتر کند، زیرا هیچ راهبرد دفاعیای بدون برنامه معیشتی، در عمل کامل نیست…
نقد اصلی به آقای پورکبگانی این نیست که چرا از آمادگی دفاعی سخن گفته است. نقد اصلی آن است که سخن او در سطح هشدار متوقف میماند و هنوز به سطح مسئولیت نهادی، برنامهپذیر و پاسخگو ارتقا نیافته است.
در شرایطی که جامعه ایران با فشارهای اقتصادی، فرسایش روانی و نااطمینانیهای گسترده مواجه است، سخن گفتن از «جنگ تمامعیار و طولانیمدت» بدون عرضه تصویر روشن از الزامات حمایتی و نهادی آن، اقدامی سنجیده نیست.
مقام عمومی، بهویژه نماینده مجلس، اگر خطر را میبیند، باید به همان نسبت راهکار، طرح، نظارت و الزام قانونی نیز ارائه کند. به بیان صریحتراگر جنگ محتمل است، مجلس باید درباره نان مردم، داروی مردم، امنیت زیرساختها، استمرار خدمات عمومی، شفافیت اطلاعرسانی و توزیع عادلانه هزینههای بحران نیز حرف بزند.
و اگر برای این حوزهها برنامهای در میان نیست، بیان چنین مطالبی بیش از آنکه مسئولانه باشد، به تشدید نااطمینانی عمومی کمک میکند. امنیت ملی فقط در مرزها حفظ نمیشود؛ در سفره مردم، در اعتماد جامعه، در کارآمدی نهادها و در صداقت گفتار عمومی نیز حفظ میشود.
نماینده مجلس، اگر حقیقتاً نگران امنیت کشور است، باید این وجوه را نیز به همان اندازه جدی بگیرد.