عبدالرحمن برزگر
جعفر پورکبگانی نماینده بوشهر در مجلس گفته: «باید برای جنگ تمامعیار و طولانیمدت آماده شویم.»
طبقات اجتماعی را آن قدر به دهکها، نیمطبقهها و دسته بندیهای آماری تقسیم کردهاند که تصویر واقعی جامعه در میان اعداد و جداول گم میشود. آنچه که از واژه “دهک” پیداست اقتصاد ایران به ۱۰ تقسیم شده است که حتی هر کدام نیز به زیر مجموعه هایی نظیر استحقاق گرفتن یارانه و مستمری بگیران کمیته امداد و بهزیستی و غیره ریز می شوند.
مفاهیمی عمیقی مانند «طبقه فرودست»، «طبقه متوسط آسیبپذیر»، «طبقه متوسط پایدار» و «طبقه برخوردار» توسط پژوهشگران اجتماعی در ادبیات این حوزه استفاده میکنند، ولی در تقسیمبندی رسمی اقتصادی، همچنان مبنا “۱۰” دهک است. این در حالی است که خط فقر به یکی از بالاترین سطوح خود رسیده و فشارهای اقتصادی بر زندگی روزمره مردم سایه افکنده است.
مشاهده قیمت های امروز در بازار مصادف با دهم خرداد کمی بالا و کمی پایین در برخی محلات و مناطق شهر بوشهر نشان می دهد که نه تنها در حوزه اقتصاد خرد دچار بحران هستیم، بلکه اتاق اصناف، بازرگانی و تعزیرات نیز ناتوان در حل بهم ریختگی بازار هستند:
- شلیل کیلویی ۴۰۰ هزار تومان
- هلو ۴۰۰ هزار تومان
- موز ۴۰۰ هزار تومان
- زردآلو ۳۵۰ هزار تومان
- خیار ۸۰ هزار تومان
- بادمجان ۷۰ هزار تومان
- گوجه ۵۰ هزار تومان
- پیاز ۳۵ هزار تومان
- نخود فرنگی ۱۵۰ هزار تومان
- همچنین مرغ و تخم مرع که مشمول نرخ مصوب هستند، به ترتیب کیلویی ۴۱۵ تومان و شانه ای ۴۸۰ تومان به فروش می رسد.
مردم در پیچ و تاب دهک ها در امان نیستند. با این حال جامعهای که بخش بزرگی از شهروندانش درگیر تأمین نیازهای اولیه باشند، به دشواری میتواند برای آینده برنامهریزی کند، امید اجتماعی را حفظ کند یا در برابر بحرانهای پیدرپی مقاومت نشان دهد.
در این میان، نباید مفهوم سرمایه را صرفاً به منابع مالی، اعتبارات و بودجهها محدود کرد. مهمترین سرمایه هر جامعه، سرمایه اجتماعی است و در قلب سرمایه اجتماعی، «اعتماد» قرار دارد؛ اعتماد میان مردم، اعتماد میان نهادها و شهروندان و اعتماد به آینده.
این سرمایه ارزشمند نه با دستورالعمل و بخشنامه ایجاد میشود و نه با ارقام بودجهای قابل جایگزینی است و نه با تبلیغات صدا و سیما قابل فهم. اعتماد حاصل سالها تجربه مشترک، صداقت در گفتار و هماهنگی میان وعده و عمل است. متأسفانه امروز ترمیم این سرمایه بیش از هر زمان دیگری با چالش روبهرو شده است.
در چنین شرایطی، پرسش مهمی مطرح میشود: آقای نماینده محترم! آیا تابآوری اجتماعی و پیروزی بر دشمن صرفاً به معنای آمادگی برای جنگ و رویاروییهای طولانیمدت است؟
یا تابآوری پیش از هر چیز به معنای حفظ انسجام اجتماعی، امید عمومی و توان ادامه زندگی عادی در دل بحرانهاست؟

اگر از آمادگی برای یک دوره طولانی جنگ سخن میگویید، باید توضیح دهید که بار این آمادگی بر دوش کدام دهکها قرار خواهد گرفت؟ مردمی که سالهاست زیر فشار تورم، کاهش قدرت خرید و نا اطمینانی اقتصادی زندگی میکنند، چگونه باید هزینههای یک دوره طولانی دیگر را تحمل کنند؟
از یک سو سخن از مقاومت و آمادگی بلندمدت به میان میآید و از سوی دیگر، واقعیت زندگی بسیاری از خانوارها از کاهش توان اقتصادی و فرسایش ظرفیتهای اجتماعی حکایت دارد. این تناقض، ادبیات جدیدی را در جامعه شکل می دهد تا مدام از مسئولان درباره هزینهها، پیامدها و سهم هر گروه اجتماعی در بحران ها پرسش کند.
از همین رو، شاید امروز بیش از هر زمان دیگری به زبان و ادبیات دیپلماسی در سیاست های داخلی نیاز داشته باشیم. ادبیاتی که به جای هیجانزدگی، بر عقلانیت، گفتوگو و حفظ سرمایههای اجتماعی تأکید کند.
جامعهای که اعتمادش آسیب دیده، بیش از لباس رزم به زبان تفاهم و تدبیر نیاز دارد. اگر قرار است از مقاومت سخن گفته شود، نخست باید از حفظ اعتماد عمومی، تقویت امید اجتماعی با تمامی سلیقه و کنش های اجتماعی سخن گفت؛ زیرا هیچ جامعهای بدون این سرمایهها توان ایستادگی بلندمدت نخواهد داشت.
گاهی به نظر میرسد برخی سیاستمداران هنوز در فضای نمادین آمادگی دائمی برای نبرد زندگی میکنند و لباس رزم را از تن بیرون نمیآورند. حال آنکه شرایط امروز بیش از هر چیز به تمرین دیپلماسی، گفتوگو و واقعبینی نیاز دارد.
شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار ادبیات مقاومت، ادبیات اعتمادسازی نیز جدی گرفته شود؛ زیرا در نهایت، آنچه یک جامعه را پایدار نگه میدارد نه فقط توان مقابله با تهدیدها با تجهیزات جنگی ست، بلکه توان حفظ پیوندهای اجتماعی و اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت.
خلاصه اینکه آقای نماینده! در جنگ هیچ یک از طرفین پیروز نیستند.