یاسین محمدی
گاهی در شبهای بوشهر قدیم، هنگامی که گرمای روز فرو مینشست، صدایی هماهنگ و ریتمیک از کوبههای چوبی بر تودهٔ ساروج بلند میشد.
این مراسم که با نام «الّامه» یا «ساروجکوبی» شناخته میشد، یکی از آیینهای کار سنتی جنوب ایران بود که امروزه با جایگزینی مصالح مدرن، تقریباً به فراموشی سپرده شده است. شباهت جالب برخی ویژگیهای فرمی، حرکتی و ریتمیک این آیین با شیوهٔ سینهزنی بوشهر، در این نوشته باز اشاره میشود.

ساروج و آیین کوبیدن آن
ساروج، ملاتی سنتی در معماری ایران، به دلیل مقاومت بالا در برابر نفوذ آب، در ساخت بناهایی مانند آبانبارها، پلها، حمامها و دیگر سازههای مرتبط با آب کاربرد فراوان داشته است. ترکیب مواد اولیهٔ آن بسته به شرایط جغرافیایی هر منطقه متفاوت بوده و معمولاً از آهک، خاک رس و آب تشکیل میشده است. در برخی مناطق برای افزایش استحکام، الیاف گیاهی یا موی حیوانات نیز به آن افزوده میشد.
در بوشهر، مواد اولیه پس از مخلوط و ورز دادن به خمیری یکنواخت تبدیل میشد. این خمیر مدتی در گودال برای عملآوری اولیه باقی میماند، سپس قالبگیری و خشک میشد. قطعات خشکشده را بر بستری از کاه یا خسوخاشاک میچیدند و در شرایط کنترلشده در آتش میپختند. پس از پخت، اینخشتها کوبیده و نرم میشد. سپس با آب مخلوط میکردندتا ملات نهایی آمادهٔ استفاده گردد.
پس از آمادهسازی، تودهٔ ساروج به شکل یک هرم در حیاط خانه یا میدان نزدیک محل ساختوساز انباشته میشد. کارگران در طول روز آن را آبپاشی میکردند تا برای کوبیدن شبانه آماده شود.کوبیدن در شب انجام میگرفت تا از گرمای طاقتفرسای روز دوری شود.
با فرارسیدن شب، استاد بنا به همراه چهار تا هشت نفر یا بیشتر،بسته به حجم کار در آرایش نیمدایرهای اطراف تودهٔ ساروج قرار میگرفتند. ابزارشان «چوب الّامه» بود: کوبهای چوبی ساختهشده از نیمهٔ تنهٔ درخت با دستهای بلند.
استاد بنا در مرکز ایستاده و با بیل، کلوخههای درشت را به تدریج به زیر چوب الامه کارگران هدایت میکرد. کارگران با ضربات هماهنگ و ریتمیک، ساروج را نرم و یکدست میکردند. برای حفظ هماهنگی، استاد نقش سرخوان را بر عهده داشت و با آوازهای آهنگین گروه را هدایت میکرد:
الّامه…الّامه…بابا الّامه…سلّامه…سلّامه…
(اشعار بیشتری در ادامه با ریتمهای متفاوتی خوانده می شد)
ضربآهنگ خواندن این اشعار، زمانبندی ضربات را تعیین میکرد. بهتدریج سرعت حرکت افزایش مییافت، چوبها پیش از فرود چرخشی نیمدور میکردند تا نیروی بیشتری منتقل شود، فاصلهٔ زمانی ضربات کمی بیشتر میشد و کل مجموعهٔ حرکتی حالتی منظم و موزون پیدا میکرد.
دربارهٔ ریشهٔ نام این مراسم نیز، با توجه به آنچه در لغتنامهٔ دهخدا آمده («إلانة: نرم گردانیدن») شاید واژهٔ «الّامه» با مصدر عربی «إلانة» به معنای «نرم کردن» با توجه به مفهوم، مرتبط باشد. البته این فرضیه نیازمند بررسی زبانشناختی دقیقتر است.

شباهتها با سینهزنی بوشهر
بر پایهٔ روایتهای شفاهی و مقایسهٔ اجرایی، شباهتهای قابل توجهی میان الّامه و سینهزنی سنتی بوشهر مشاهده میشود؛ از جمله آرایش دایرهای یا نیمدایرهای افراد، حرکت هماهنگ بر محور پای راست و جهت آن، شیوهٔ حرکت دستها، پاسخ گروهی به سرخوان، افزایش تدریجی ریتم، تغییر الگوی ضربات در اوج اجرا و نقش محوری تکخوان وتکخوانی سردسته بناها و به کاربردن کلمه «واحد» برای شروع تکخوانی.
این شباهتها به تنهایی اثبات قطعی منشأ تاریخی سینهزنی بوشهر نیستند، اما فرضیهای مطرح میکنند که این الگوهای حرکتی، ریتمیک و جمعی کار سنتی احتمالاً در گذر زمان به آیینهای مذهبی راه یافته و در قالب سینهزنی بوشهر استمرار یافتهاند. بررسی دقیق این پیوند نیازمند پژوهشهای میانرشتهای تاریخی، مردمشناختی و موسیقیشناختی و مرور اسناد بیشتر است.

پانوشت:
این یادداشت بر اساس گفتگو با سه تن از دوستان بوشهری تدوین شده است: آقای حسن ترازویی (عکاس ۷۸ ساله اهل بوشهر، فرزند یکی از بنّایان مشهور محلهٔ سنگی) و آقای سیدحسین موسوینژاد (مجسمهساز و نقاش ۸۲ ساله از محلهٔ کوتی بوشهر) و آفای عبدالحسین احمدی ریشهری که در کتاب ارزشمند سنگستان بر اساس مشاهدات کودکی خود، مفصل به این موضوع پرداخته اند و ایده تاثیرپذیری سینه زنی از ساروجکوبی را در چند دهه پیش مطرح نموده اند.